کتاب تحلیل تکنیکال جان مورفی

قیمت کتاب :
کتاب تحلیل تکنیکال جان مورفی

زمان مطالعه

سطح سختی

تعداد صفحه

امتیاز

5
(1)

Technical Analysis of the Financial Markets

تحلیل تکنیکال و کارایی آن در بازه های زمانی مختلف

یکی از بزرگترین نقاط قوت تحلیل تکنیکال این است که در بازه های زمانی مختلف کاربرد دارد. چه معامله گران روزانه چه معامله گران چند روزه و کوتاه مدت و چه خریداران میان مدت و چه افرادی که در بازه های زمانی طولانی مشغول به خرید و فروش می باشند، می توانند از تحلیل تکنیکال بهره ببرند در حقیقت تحلیل تکنیکال شامل زمان خاصی نمی شود و این سلیقه و روش کار معامله گر می باشد که در چه بازه ای به تحلیل بپردازد. تحلیل گر تکنیکی با تعیین بازه زمانی موردنظرش این را مشخص میکند که قصد پیش بینی برای چه مدت زمانی را دارد. این عقیده که برخی از افراد می گویند تحلیل تکنیکال صرفاً در بازه زمان های کوتاه مدت کاربرد دارد املا درست نیست.

این ادعا شاید ناشی از این نظریه باشد که تحلیل فاندامشان برای پیش بینی بلندمدت کاربرد دارد و فاکتورهای تحلیل تکنیکی فاکتورهایی کوتاه مدت هستند در واقع تحلیل گر تکنیکال برای پیش بینی بازه های زمانی بلندمدت از نمودارهای هفتگی ماهیانه و سالیانه بسته به سلیقه خودش استفاده می کند و به دلیل همین تکنیک ها می باشد که این نوع تحلیل را

تکنیکال می نامند. یکی از بزرگترین اهداف این کتاب این است که به تحلیل گر آموزش دهد که چگونه می تواند بازه زمانی مورد نظر خود را انتخاب کند و از آن مهم تر در چه نقاطی وارد بازار بشود و یا در چه نقاطی از بازار خارج شود.

پیش بینی های اقتصادی

جهت تحلیل تکنیکال می تواند نقش مهمی در پیش بینی های اقتصادی بازی کند. برای مثال، – تغییرات قیمت کالا به ما مطالبی در مورد جهت تورم می گوید. با استفاده از تحلیل تکنیکال می توان سرنخ هایی در مورد تقویت و یا تضعیف اقتصاد یافت. رشد قیمت کالا معمولاً اشاره به اقتصاد قوی تر و نیز رشد تورم دارد. کاهش قیمت کالا اغلب به معنی تضعیف اقتصاد و تورم می باشد. جهت حرکت نرخ بهره متأثر از روند قیمت کالاست. در نتیجه نمودار بازارهایی مانند طلا و یا نفت همراه با اوراق قرضه می توانند چیزهایی را در مورد جهت حرکت اقتصاد بگویند و کمک کنند تا انتظار درستی از تورم داشته باشیم. روند ارزهای مختلف مانند دلار مطالبی در مورد آینده اقتصاد جهان می گوید که آیا در حال تقویت شدن است یا تضعیف شدن.

حقیقت مهم تر این است که روندها در بازارهای سلف، ماه ها قبل از آنکه در شاخص های اقتصاد بومی رخ بدهند در نمودارهای ماهیانه یا هفتگی ظاهر می شوند و حتی به ما می گویند که پیشتر نیز چه اتفاقاتی افتاده است. همانگونه که از نام آن پیداست بازارهای سلف اغلب به ما چشم اندازی از آینده را نشان می دهد. مثلاً نمودار شاخص ۵۰۰ سهم برتر بازار آمریکا می تواند به ما نکاتی را در مورد آینده اقتصاد و تأثیرات آن بر نرخ ارز این کشور بگوید. کتابی که توسط مور در مورد اقتصاد نوشته شده است ـ leading indicators for 1990s ـ اهمیت کامل بازارهای ارز، سلف، اوراق قرضه و سهام را بر اقتصاد روشن میکند. توجه کنید که تمام این بازارها می توانند توسط تحلیل گر تکنیکی مورد بررسی قرار گیرند.

تحلیل گر تکنیکی یا چارتیست؟

عناوین زیادی به شخصی که تحلیل تکنیکال میکند نسبت داده می شود: تحلیل گر تکنیکال، چارتیست، تحلیلگر بازار و یا تحلیل گر نموداری. تا چندی پیش همه این کلمات یک معنا را تداعی می کردند اما با رشد شاخه های تخصصی این رشته ضروری به نظر می رسد که تفاوت هایی بین این عنوانها قایل شویم و کلمات را با دقت بیشتری انتخاب کنیم. به علت آنکه تمام تحلیل های تکنیکال تا دهه قبل بر پایه نمودار بوده است واژه چارتیست و

تحلیل گر تکنیکال یک معنا را می دادند ولی به طور حتم از این پس آنها معنی یکسانی ندارند. فضای گسترده تحلیل تکنیکال همزمان با رشد و تکامل آن به دو قسمت عمده تقسیم می شود. تحلیل گرانی که پایه و اساس کار آنها همان نمودارهاست که در حقیقت بهتر است به آنها بگوییم تحلیل گران تکنیکی آماری، مسلماً نقاط اشتراک زیادی بین تحلیل گران تکنیکال وجود دارد و اغلب تحلیل گران و در حقیقت زمانی که تحلیل گر تکنیکال را در برابر تحلیل گر فاندامتال ارزیابی می کنیم هر دو دسته تحلیل گران تکنیکال را باید در یک خانواده قرار بدهیم. چارتیست های سنتی چه کم و چه زیاد از ابزارهای مختلف در فرایند تحلیل خـود استفاده کنند همواره نمودار مهمترین و اصلی ترین ابزار آنهاست و مابقی به عنوان ابزار

ثانویه محسوب می شوند، به خاطر داشته باشید که عمل تحلیل نمودار یک فعالیت ذهنی محسوب می شود و موفقیت در آن به طور حتم وابسته به توانایی ها و مهارتهای فردی چار نیست می باشد. واژه ای که برای این مفهوم می توانیم به کار ببریم می تواند «های تحلیل نمودار» باشد چون به طور حتم تحلیل نمودار یک هنر محسوب می شود. در مقابل تحلیل گر آماری، اصول موضوعی داده ها و آزمون ها را دریافت کرده و آنها را

به منظور گسترش سیستم کامپیوتری معاملات بهینه سازی می کند. سپس این سیستم ها یا مدل های معاملاتی به سیستم های کامپیوتری وارد می شوند که به طور اتوماتیک انتظار خرید و فروش می دهند. این سیستم ها و برنامه ریزی ها گاها خیلی پیچیده هستند. البته هدف این است که نقش انسان در این فرایندها کم و یا به طور کلی حذف شود تا هرچه بیشتر علمی و دقیق باشد. ولی چه این سیستم های آماری از نمودارهای قیمت استفاده بکنند یا نه، مادامی که آنها فعالیتهای بازار را بررسی میکنند باید توسط تحلیل گران تکنیکی مورد بررسی قرار بگیرند. خود تحلیل گران آماری به دو دسته کوچکتر یعنی گروهی که تمایل دارند تا تحلیل تکنیکال را به کامپیوتر بسپارند و آنها که از کامپیوتر برای بسط و گسترش نوسان نماها و نشانگرها در تحلیل تکنیکال استفاده می کنند، تقسیم بندی می شوند. دسته دوم همواره براطلاعات خروجی کامپیوترها و نوسان نماها کنترل دارند و وظیفه آنها آنالیز خروجی و فرایند تصمیم گیری است. یک راه برای جدا کردن چارتیست ها و تحلیلگران آماری این است که بگوییم تمام چارتیست ها تحلیل گر تکنیکی هستند ولی لزوماً تمام تحلیل گران تکنیکی چارتیست نمی باشند. اگر چه این دو واژه در خیلی از اوقات در این کتاب به جای یکدیگر به کار می روند ولیکن باید در خاطر داشته باشیم که نمودارها و چارت ها تنها دربردارنده قسمتی از فضای تحلیل تکنیکال می باشند.

برخی انتقادات در مورد تحلیل تکنیکال

چند سئوال و انتقاد جزیی در مورد مباحث تحلیل تکنیکال مطرح می شود. یکی از این مباحث در مورد این است که هر کسی پیشگویی خود را از هر چیز دارد. دیگری این است که چگونه قیمت های گذشته و اطلاعات آن می تواند در مورد قیمت های آینده و پیشگویی آنها و جهت حرکتشان کاربرد داشته باشد. این انتقاد معمولاً در قالب جملاتی مانند «تمودارها به ما می گویند بازار در کجا قرار دارد ولی به ما نمی گویند که به کجا می رود.» مطرح می شوند. در جواب باید گفت کاملاً واضح است که نمودارها به شما نمی گویند بازار به کدام سمت حرکت می کند اگر شما ندانید آنها را چگونه بخوانید. سئوالات مربوط به نظریه «ورود تصادفی» معمولاً به این صورت هستند که گفته می شوند «آیا واقعاً قیمت ها بر طبق روندها حرکت می کنند؟» و ایجاد شبهه در مورد اینکه هر تحلیل تکنیکی می تواند استراتژی «خرید و نگهداری» را پیشنهاد بدهد. این قبیل سئوالات به طور حتم سزاوار پاسخ هستند.

خود تفسیرگری!!! به نظر می آید، این موضوع که هر کسی تفسیر خاص خودش را از نمودارها دارد، ذهن افراد زیادی را به خود مشغول کرده و اغلب نیز شنیده می شود. به طور حتم این سئوالی قابل تأمل است اما کمتر از آنچه به نظر می رسد اهمیت دارد. شاید بهترین راه برای پاسخ دادن به چنین سئوالی مراجعه به یکی از متونی باشد که شدیداً افرادی که در معاملاتشان از نمودارها استفاده می کند را زیر سئوال می برد:

(الف) استفاده از الگوهای نموداری روز به روز گسترش می یابد و عموم مردم علاقمند به استفاده از آنها می شوند و از قوانین این چارت ها برای خرید و فروش استفاده می کنند و این خود تفسیرگری باعث می شود که موج هایی از خرید و فروش در

قسمت هایی از بازار مشاهده شود. به طوری که همه با هم چیزی را می خرند و باعث افزایش قیمت آن می شوند و همه با فروش همزمان چیزی، باعث کاهش قیمت آن

می شوند

(ب) قسمت دیگری از همان متن می گوید: الگوهای نموداری اکثراً حاصل فعالیت های ذهنی و توهمات می باشند. هنوز هیچ مطالعه ریاضی نتوانسته یکی از آنها را تأیید کند. آنها بی تعارف فقط در مغز خریدار و فروشنده سهم وجود دارند .

این دو انتقاد در برابر یکدیگر قرار دارند به طوری که یکی دیگری را نقض می کند و ما نمی توانیم همزمان هر دوی آنها را بپذیریم. اگر الگوهای نموداری «تماماً ذهنی و توهمات» و «در مغز خریدار و فروشنده» هستند پس عاقلانه نیست که بگوییم افراد زیادی در زمان مشخص به یک چیز نگاه میکنند و همه به اشتباه به سمت یک توهم می روند و سپس موج ایجاد می کنند .

واضح است که هر دوی این انتقادات نمی توانند همزمان مطرح شوند به این صورت که نمودارها هم قابل تشخیص و واضح باشند که همه همزمان یک چیز را ببینند و همزمان با هم عمل کنند (که به معنی این است که الگوهای قیمت قابل تغیر هستند) از طرفی دیگر بگوییم که خواندن و تفسیر چارت ها و نمودارها، تماما ذهنی و توهمات است. شاید حقیقت این است که تفسیر نمودارها کاملاً یک فعالیت ذهنی است. خواندن یک نمودار یک هنر است. (ممکن است واژه مهارت این مهم را بهتر بیان کند) الگوهای نمودارها به ندرت آنقدر واضح هستند که همه تحلیل گران تکنیکی با تجربه یک پیشگویی را از آنها ارایه بدهند. همواره جایی برای شک کردن وجود دارد. در این کتاب ثابت می کنیم که خیلی از فاکتورها هستند که در تحلیل تکنیکال گاها مقابل یکدیگر قرار می گیرند و یکدیگر را رد می کنند.

حتی اگر همزمان تمام تحلیل گران تکنیکی بر یک باور باشند و یک پیشگویی را ارایه بدهند دلیل آن نمی شود که همه همزمان و در یک جهت وارد بازار شوند. برخی تلاش می کنند که حتی نسبت به اخطارهای خرید و فروش پیش دستی کنند و زودتر به بازار سهم وارد شوند. برخی دیگر ممکن است منتظر انفجار قیمت بمانند و از طریق نوسان نماها اطمینان بیشتری کسب کنند. برخی ممکن است منتظر بمانند تا انفجار با مانعی روبه رو شود و بعد از آنکه آن مانع مرتفع شد وارد بازار شوند برخی از خریداران ممکن است مبارزه طلب باشند و برخی دیگر محافظه کار. ممکن است افرادی خیلی قبل از پایان نوسان از آن خارج شوند برخی دیگر ممکن است تا حد قیمت مشخصی صبر کنند. استراتژی کلی برخی از معامله گران بلندمدت است و برخی دیگر ممکن است کوتاه مدت و حتی یک روزه کار کنند. بنابراین واضح است که امکان اینکه تمام تحلیل گران تکنیکی در یک لحظه و یک زمان وارد بازار شوند و از خود عکس العمل های مشابهی را نشان دهند عملاً مردود است. اگر زمانی خود تفسیرگری به یک دغدغه عـام تبدیل شـد شـاید بهتر باشد آن را

«درست بینی ذاتی» بنامیم. به معنای دیگر زمانی می رسد که معامله گران با اتکای زیاد و تمرکز بالایشان بر نمودارها بازار را متأثر و منحرف می کنند. اینجاست که معامله گر به بررسی اتفاقی که افتاده می پردازد و ممکن است استفاده از نمودارها را متوقف سازد و تاکتیک های خرید و فروشش را با بازار هماهنگ کند. مثلاً ممکن است پیش از ازدحام در خرید و فروش عمل کند و یا خیلی پس از آن منتظر فرصت مناسب بماند. پس اگر این توهمات ذهنی به قولی در شروع روندها باعث مشکل شوند بعد از زمانی خودبه خود اصلاح می شوند. باید به خاطر سپرد که افزایش و یا کاهش قیمت تنها زمانی رخ می دهد و ادامه پیدا میکند که توسط قانون عرضه و تقاضا تأیید شود. تحلیل گران تکنیکی نمی توانند به تنهایی و فقط به اتکای قدرت خرید و فروششان باعث تغییرات قیمت یک سهم شوند. اگر اینگونه بود همه تحلیل گران تکنیکی به سرعت ثروتمند می شدند.

فعالیت ذهنی و توهم اغلب در لیست انتقادات تحلیل تکنیکال می باشد. اما شاید بهتر باشد آن را به جای انتقادات در لیست ستایش های تحلیل تکنیکال قرار دهیم! به غیر از تمام مطالب بالا اگر روزی پیش بینی تحلیل تکنیکی آنقدر گسترش یافت که در حوادث نفوذ پیدا کرد می توان از آن تفسیر خوبی داشت. می توانیم فکر کنیم که چرا ندرتاً این انتقادات درباره کاربرد تحلیل فاندامنتال مطرح می شوند.

آیا گذشته می تواند برای پیش بینی آینده مورد استفاده قرار بگیرد؟ پرسش دیگری که همواره مطرح بوده مربوط به اعتبار استفاده از اطلاعات گذشته برای پیش بینی آینده است. باعث شگفتی است که اغلب منتقدین تحلیل تکنیکال به این موضوع

دامن می زنند در حالی که هرکسی می داند که روش پیش بینی، از پیش بینی وضع هوا گرفته تا تحلیل های بنیادی (فاندامنتال) کاملا مبتنی بر مطالعه اطلاعات گذشته می باشد. اساساً چه نوع اطلاعات دیگری برای این کار وجود دارد؟

مباحث آماری در دو زمینه «آمار توصیفی» و «آمار استنتاجی» تفاوت آشکاری دارند. آمار توصیفی به نمودارهای اطلاعات فعلی مانند داده های قیمت در نمودار میله ای استاندارد اشاره دارد و آمار استنتاجی به تعمیم دادن پیش بینی ها و یا اطلاعات استخراج شده از داده ها مربوط می شود.

بنابراین خود نمودارهای قیمت تحت دسته بندی توصیفی قرار می گیرد و تکنیک های بررسی و تحلیل که بر روی قیمت انجام می شود در حوزه استنتاجی قرار می گیرد. «چیزی که از تعریف آمار درک می شود این است که اولین گام در پیش بینی تجارت یا اقتصاد آینده گردآوری مشاهدات و اطلاعات گذشته است.» (فروند و ویلیام) تحلیل نمودارها شکل دیگری از تحلیل زمانی براساس مطالعه گذشته است که دقیقاً آن چیزی است که در همه انواع تحلیل های زمانی انجام می شود. تنها اطلاعاتی که هرکسی باید به سراغ آن برود اطلاعات گذشته است. برای برآورد آینده فقط و فقط می توانیم از تعمیم و مرتبط ساختن تجربیات گذشته به آینده استفاده کنیم. بنابراین به نظر می رسد که استفاده از اطلاعات گذشته قیمت برای پیش بینی آینده در برداشت کلی از مفهوم علم آمار وجود دارد. اگر این پرسش درباره این جنبه از پیش بینی تکنیکال به طور جدی برای هرکسی مطرح باشد او باید این سئوال را درباره اعتبار اصـل پیش بینی مبتنی بر اطلاعات تاریخی که مشتمل بر همه تحلیل های بنیادی و اقتصادی می شود نیز مطرح کند.


ترتیبی که برای خواندن مقالات"کتاب های بازار های مالی"به شما پیشنهاد می‌کنیم:

    میانگین امتیازات 5 / 5. تعداد امتیاز: 1